زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 2 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

ماماني بايد عمل بشه تا تو ليي تو دلش,,,!

بعد از زدن امبول دكا سه ماه بري نشدم خيلي بد بود ولي به عشق اومدن تو تحمل كردم بالاخره بعد سه ماه بري تشريفشو اورد  و من رفتم سونو كه ديدم اي واي من كيست ها هبج تغييري نكردن و محكم جسبيدن سر جاشون با يه دكتر ديكه مشورت كردم و خواستم كه نظرشو بكه اونم كفت كه به نظر من كيستهاي شما به درمان مقاومت نشون داده با توجه به مصرف ٣دوره كلوميفن و لتروزول و تزريق سه نوبت اج سي جي شما بهترين راحت لا با راسكوبيه جون جراحي ممكنه ايجاد جسبندكي داخل رحم ولوله بكنه از اونجا كه من دفترجه بيمم تموم شده و سر كار هم هنوز بيمه نشدم هيج راهي ز صبر كردن نداريم  زه اقاي ابراهيمي كفت كه هزينه بيمه شما رو ما ميديم ولي هزينه بيمه تكميلي باخودتونه كه حدود ٣٥٠ ه...
28 بهمن 1392

دلم تنگ میشود..!

  دلمــ تنگــ میشود قدمــــــــ میـــــــزنم و دلمــ تنگـــ میــ شود غذا میــ خورمــ و دلمــ تنگــ میـــ شود میــ خندمـــ و دلمـــ تنگـــ میـــ شود نگاهــ میــ کنمــ و دلمــ تنگــ میــ شود اصلا از وقتیــ که قرار شد "کلاً " نباشیــ دلمــ تنگــ میــ شود حالا ...... تنها میــ شومــ .......... و دلمــ تنگــ میــ شود   ...
26 بهمن 1392

اولین ولنتاین زندگی مشترک

امروز اولین ولنتاین زندگی مشترک ماست که کلی براش هر کودوم جدا جدا برنامه ریزی کردیم که صبح جمعه یکی به بابات زنگ زد و کلش شوت شد رفت هوا من یه اسپری بهش کادو دادم اونم نمیدونم چی تو سرش بود  خلاصه اخرش گفت میخواستکم برات کیف تبلت بخرم  ولی صبح که بیدار شدم خونه نبود العانم که ساعت نزدیک 4 هنوز نیومده البته مهم نیست چون من وقت کردم یه حالی به اشپزخونه بدم و ملافه ها رو بشورم و کمد دیواریو رفع انباشتگی کنم  العانم میخوام برم جارو بزنم واستادم ساعت 4 بشه که نکنه همسایه ها خواب باشن صدای جارو اذیتشون نکنه  کلی عکس داشتم میخواستم بزارم ولی هنوز موفق نشدم فعلا تا بعد
25 بهمن 1392

اولین حقوق

امروز اولین حقوقم رو گرفتم و کلی خوشحال شدم تونستم برا خونه خرید کنم یکی دو تا از بدهی ها رو هم پرداخت کردم  یه مقداریش هم خرج ماشین شد  چون تصادف کردیم که جریانشو بعدا مینویسم و عکساشم میزارم
21 بهمن 1392

28 اذر اولین روز کاری من

٢٨ اذر اولین روز کاری من بود که توی داروخونه  تو بخش ارایشی و بهداشتی مشغول کار شدم روز اول برام پر استرس بود و دلهره  همه چیز به نظرم خیلی بزرگ بود و طبقات که وسایل توش بود به نظرم خیلی بلند بود همه جا شلوغ بود هیچی رو نمیدیدم  حس میکردم همه به چشم یه ادم بیسواد دارن بهم نگاه میکنن چون با اینکه وسایل دم دستم بود کلی دنبالشون میگشم  ولی خیلی خوشحال شدم که از فکر مشکلات که داشتم در اومدم و خودم شروع کردم به کار کردن تا بتونم مشکلات مالی رو بر طرف کنم
21 بهمن 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد